Thursday, January 15, 2009

آخرین لحظات زندگی یک مادر در کنار فرزند نوجوانش. اینجا غزه است


Friday, January 9, 2009







شما هم سنگ بزنید ...



Thursday, August 28, 2008

: دعای فرج :.


پروردگارا! بزرگ مصیبتى بر ما فرود آمده و سخت درمانده گشته ایم. پرده از کارهامان برداشته شده و امید، خانه دلهامان را ترک گفته است. خداى من! زمین تو با همه وسعتش برما شوریدگان، تنگ آمده و بیکران آسمانت، مهر خود را از ما دریغ مى دارد. اى بزرگ ترین! جز تو، ما را یاورى نیست، و جز تو، شکوه هامان را خریدارى نیست. الها! در هر سختى و آرامش تکیه گاهمان، لطف بى منتهاى توست. عزیزترینم! راحت سلام ات را بر جان محمد و آل او که صاحبان امر تواند بنشان. آنان که اطاعتشان را بر ماامر فرمودى و جایگاه بلندشان را فرارویمان نمایاندى. حکیما! تو را به استوارى مقام و منزلت اینان سوگند مى دهم که در چشم برهم زدنى - و کمتر از آن - گشایشى عطا فرمایى.جانان من! اى محمد و اى على، اى على و اى محمد! یاریم نمایید که یاریگرى شما مرا بس است. مولاى من! اى صاحب زمان! اینک و زودتر از زود، فریادم را پاسخ ده که تنها فریادرسم تویى. وجودم را دریاب که تنها یابنده ام نیز تویى. اى مهربان مهربانان! به حق محمد و پاکان بیت او، چنین فرما.

Saturday, September 1, 2007

آیت الله بنی فضل دار فانی را وداع گفت


در پی شدت بیماری نماینده مردم آذربایجان شرقی در مجلس خبرگان ، امروز آیت الله بنی فضل به ملکوت اعلی پیوست.

حجت الاسلام حمید بنی فضل فرزند آیت الله بنی فضل اظهار داشت: در پی شدت بیماری کلیوی و ریوی آیت الله بنی فضل ایشان امروز ساعت 30/15 دقیقه در بیمارستان امام خمینی(ره) تبریز دار فانی را وداع گفت. وی افزود به همین مناسبت مراسم ترحیم این عالم ربانی فردا از ساعت 17 الی 19 در مسجد آیت الله انگجی تبریز منعقد خواهد شد.

حمید بنی فضل خاطرنشان کرد مراسم تشییع جنازه نماینده مردم آذربایجان شرقی در مجلس خبرگان روز یکشنبه یازدهم ماه جاری از ساعت 10 صبح از میدان شهدا به طرف مصلی حضرت امام خمینی(ره) با حضور مردم متدین برگزار خواهد شد.

گفتنی است آیت الله بنی فضل در سال 1314 هجری شمسی در خانواده ای اصیل ، مبارز و مذهبی در تبریز دیده به جهان گشود.

ایشان تحصیلات خویش را از مکتبخانه آغاز کرده با فراگیری ادبیات فارسی و قرآن به حوزه علمیه تبریز رفته و تا شرح لمعه را فرا گرفتند و پس از آن در 19 سالگی به حوزه علمیه قم رفته و از محضر اساتید بزرگ حوزه نظیر آیت الله العظمی بروجردی (ره) و مرحوم آیت الله داماد(ره) بهره ها بردند.

ایشان از همان بدو ورود به حوزه علمیه قم در خدمت حضرت امام خمینی (ره ) کمر همت بستند و در این راه استوار و ثابت قدم ماندند و بعد از رحلت آیت الله بروجردی(ره) در بین علمای آذربایجان تنها شخصیتی بودند که مقام ممتاز و بی معارض و اعلمیت حضرت امام خمینی (ره ) را علنا طی خطابه ها و گفتگوها اعلام داشته و عموم مردم را به تقلید از ایشان فراخواندند.

آیت الله بنی فضل تالیفات متعددی داشته اند که از جمله آنها به شرح هایی بر بخش منطق منظومه سبزواری، مکاسب محرمه، بیع و خیارات مکاسب شیخ انصاری و نیز شرح گسترده ای بر کتاب القضاء شرایع می توان اشاره کرد. همچنین مدارک تحریرالوسیله را تالیف نموده اند که 5 جلد آن به چاپ رسیده است.

ایشان از نخستین سالهای نهضت امام خمینی (ره) همواره یار و حامی این نهضت عظیم بوده و در سالهای پیش از انقلاب نقش رابط امام با حرکت همه جانبه حوزه علمیه قم بر ضد رژیم پهلوی را ایفا کرده و در آن سالها با سخنرانی در مجامع عمومی و خصوصی، ماهیت رژیم شاه را افشا می نمودند.

نماينده مردم استان آذربايجان شرقي در خبرگان رهبري پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم به دستور کتبی امام خمینی (ره) در حل مشکلات آذربایجان شرقی و غربی انجام وظیفه نموده و خدمات بسیاری را در این استانها به انجام رساندند.
آيت الله بني فضل در دوره اول مجلس خبرگان رهبري نماينده مردم آذربايجان غربي و در دوره هاي دوم و سوم نماينده آذربايجان شرقي بود.



Sunday, July 1, 2007

سيا بدنبال خرابكاري در ايران


شبكه تلويزيوني اي بي سي خبر داد رئيس جمهوري آمريكا به سازمان اطلاعات مركزي اين كشور اين اجازه را مي دهد تا در ايران دست به اقدامات خرابكارانه و بي ثباتي بزند.
اي بي سي روز چهارشنبه گزارش داد بوش دستور تأمين بودجه اين طرح را كه قرار است در سه بعد انجام گيرد، صادر كرده است.
براساس اين طرح كه غيرنظامي و بدون تلفات است در سه جبهه آمريكا تلاش مي كند تا به دولت ايران صدمه بزند.
جبهه اول تبليغات رسانه اي و شبكه هاي راديويي و ماهواره اي است و دو جبهه ديگر شامل انتشار مقاله هاي منفي در روزنامه ها و برهم زدن نظام مالي و پولي كشور و نقل و انتقالات بانكي است.شبكه تلويزيوني اي بي سي خبر داد رئيس جمهوري آمريكا به سازمان اطلاعات مركزي اين كشور اين اجازه را مي دهد تا در ايران دست به اقدامات خرابكارانه و بي ثباتي بزند.
اي بي سي روز چهارشنبه گزارش داد بوش دستور تأمين بودجه اين طرح را كه قرار است در سه بعد انجام گيرد، صادر كرده است.
براساس اين طرح كه غيرنظامي و بدون تلفات است در سه جبهه آمريكا تلاش مي كند تا به دولت ايران صدمه بزند.
جبهه اول تبليغات رسانه اي و شبكه هاي راديويي و ماهواره اي است و دو جبهه ديگر شامل انتشار مقاله هاي منفي در روزنامه ها و برهم زدن نظام مالي و پولي كشور و نقل و انتقالات بانكي است.
پيتر رادمن دستيار سابق وزارت دفاع آمريكا ادعا كرده است: «آنها آسيب پذير هستند. بسياري از افرادي كه در سطح دانشگاهي و غيره در ايران هستند با نظام روحاني ايران موافق نيستند و ايران ازنظر اقتصادي نيز آسيب پذير است.»
منابع معتقدند كه اين عمليات سري كه موردتأئيد قرار گرفته، بدين معناست كه حداقل در شرايط كنوني دولت آمريكا از اقدام نظامي عليه ايران خودداري نموده است.
«بروس ريدل» يكي از كارمندان عالي رتبه اسبق سازمان سيا كه جوابگوي بخش ايران در اين سازمان بوده و اخيراً بازنشسته شده به «اي بي سي» اطلاع داد: «من نمي توانم تأئيد و يا تكذيب كنم كه چنين برنامه اي اجرا مي شود، اما اگر اين طور باشد اين برنامه مطابق روش آمريكا در خصوص يافتن راه هاي اعمال فشار بر رژيم هاست.»ريدل ضمن تفسير تصميم بوش براي متمركز شدن بر عمليات غيرنظامي در حال حاضر عليه ايران اطلاع داد كه «ديك چني» معاون رئيس جمهور به طرفداران حمله نظامي عليه ايران كمك مي كرد، اما فكر مي كنم كه آنها به اين نتيجه رسيده اند كه جوانب منفي عمليات نظامي بيش از نكات مثبت آن است.


ترانه‏هايی از 60 شاعرايران شمالی

مرحوم دکتر پرویز ورجاوند ، باستان شناس و نویسنده و محقق ایرانی است که اخیرا دار فانی را وداع گفت . وی از دلسوختگان فرهنگ ایرانی است که تحقیقات ارزنده ای درباره ایارن شمالی و لزوم الحاق این منطقه به خاک وطن انجام داده است و به همین سبب همیشه ، آماج تبلیغات ضد ایرانی محافل بیگانه پرست و تجزیه طلب بود. آنچه میخوانید از تحقیقات ادبی آن مرحوم است:
دكتر پرويز ورجاوند
در نزهة‏المجالس جمال خليل شرواني كه در نيمة‌ اول قرن هفتم در شروان تأليف شده، ترانه‏هاي فراواني از گويندگان آن سوي ارس (شروان و اران) از 6 شهر: گنجه، شروان، بيلقان، تفليس، دربند، باكو به يادگار مانده است كه نمونه‏هايي از آثار هزاران شاعر پارسي‏گوي از ياد رفته، و دليل روشني بر ديرينگي گسترش فرهنگ ايراني در آن ديار است.
در آن كتاب اشعار شاعراني هم هست كه به شهر معيني نسبت نيافته‏اند و حدس زده مي‏شود كه از همان نواحي باشند.در اينجا به منظور يادكرد آن فارسي‏سرايان فراموش شده، از هر شاعر (به تفكيك شهرهاي آنها) ترانه‏اي مي‏آوريم:


گنجه:
مي كهنه و گل تازه
درعشق، همه جهان پرآوازة ماست
وين واقعه بيش از حد و اندازة‌ ماست
در مجلس ما گر مي و گل نيست چه باك
كان بت، مي كهنه و گل تازة‌ ماست
(برهان حسين گنجه‏اي)

بادام ز چشم ...؟
با من صنما به مهر كوشي يا نه؟
وز ما سخن وفا نيوشي يا نه؟
گيرم كه زلب شكر به من مي ندهي
بادام، ز‏چشم مي‏فروشي يا نه؟
(جمال گنجه‏اي)

در دفتر عمر
در دفتر عمر هر چه زان ما بود
همواره به ياد آن بت يغما بود
خوشدل بودم بدان كه جان زان من است
آن نيز چو ديدم «وله ايضا» بود
(حميد پسر رشيد گنجه‏اي)

گل بكار و دوست بگزين
شايد كه دلت زهر بدي پرهيزد
گل كار كه خار اگر نكاري خيزد
تو دوست گزين كه با تو مهرآميزد
دشمنت زمانه خود هزار انگيزد
(خطيب گنجه‏اي)

بهشت خالي!
گويند بهشت را كجا يابد مست
وز دوزخ، آزاد كه بتواند جست؟
گر ميخواران جمله به دوزخ باشند
پس بنمايم بهشت را چون كف دست!

... مشك غلام خط اوست!
در عالم جان خطبه به نام خط اوست
صبح دل عشّاق ز شام خط اوست
تشبيه خطش به مشك مي‏كردم، عقل
گفتا: غلطي مشك غلام خط اوست!
(دختر خطيب گنجه‏)

چشم است نه گوش!...
از ديده به جز پرده دريدن نايد
جز گريه و خونابه چكيدن نايد
گفتم مگري، نمي‏نيوشد چه كنم؟
چشم است نه گوش از او شنيدن نايد!
(رشيد گنجه‏اي)

تشنه‏ترم!
تا بر رخ زيباي تو باشد نظرم
هر لحظه بود آرزويت بيشترم
اندرلب تو آب حياتي است كه من
چندان كه از او بيش خورم تشنه‏ترم
(رضي گنجه‏اي)

تنه زدن به معشوق مست!
مستش ديدم، گرفته راه خانه
خلقي با او، زخويش و زبيگانه
خود را به ستم بر او زدم مردانه
زآنگونه كه با شمع كند پروانه!
(رضيه گنجه‏اي)

در لعل تو آب كوثر
اي گشته به لطفت ابر بهمن تشنه
هجرانْت به خون من، چو دشمن تشنه
مپسند كه در كوي كرم نيست روا
در لعل تو آب كوثر و من تشنه!
(سعد رعد گنجه‏اي)

من ناي تو نيستم ..
تا چند چو دف دست ستمهات خورم
يا همچو رباب زخم غمهات خورم
گفتي كه «چو چنگ دربرت بنوازم!»
من ناي تو نيستم كه دمهات خورم!
(امير شمس‏الدين اسعد گنجه‎‏اي)

آماج
دندان تو بر لؤلؤ تر عاج نهد
خاك قدمت بر سر ما تاج نهد
از بهر كمان ابرو و تير مژه‏‏ات
دل، ديده هدف كند بر آماج نهد
(شمس عمر گنجه‏اي)

شفتالو
بشنو ، بفروش بر رهي شفتالو
چون كم شود، از بيش نهي شفتالو
امروز به زر بده كه باشد به از آنك
فردا به يكي سيب دهي شفتالو
(قاضي شهاب گنجه‏اي)

به دار آويخته به!
هندوي تو را گردن و سر پيخته به!
مشكش همه از حلقه فرو ريخته به!
در زير كله مكن به زندان او را
او هست كشندة‌ من، آويخته به!
(عياني گنجه‏اي)

دود آتش رخسار
تا ماه رخت روشني حسن بكاست
تاريكي غم‏ نگر كه اندر دل ماست
اشك دو هزار كس درآورد به چشم
آن دود كه از آتش رخسار تو خاست
(فخر گنجه‏اي)

هر چند خوشت نيايد!...
از صحبت دوستان بريدن خوش نيست
در حجرة‌ فرقت آرميدن خوش نيست
هر چند خوشت نيايد، اين مي‏گويم
دل بردن و روي دركشيدن خوش نيست!
(قوامي گنجه‏اي)

مشك بي‏آهو
زلف سيهت كه مشك تو بر تو اوست
مردافكن و شست و دلبر و هندو اوست
كس مشك نديد كان ندارد آهو
الّا زلفت كه مشك بي‏آهو اوست
(مختصر گنجه‏اي)

اندر پس پردة فلك
باخصم منت هميشه دمسازي‏هاست
با من سخنت ز روي طنّاز‏ي‏هاست
ازعزّ خود و ذلّت من بيش مناز
كاندر پس پردة‌ فلك بازي‏هاست!
(مهستي گنجه‏اي)

تنگ چشمي
تركي كه مرا به چشم جادو فكند
در پاي خودم، چو زلف هندو فكند
يارب كه چه چشم تنگ تركي است كزو
بوسي طلبم، گره در ابرو فكند!
(امير نجيب‏الدين عمر گنجه‏اي)

گل و سوسن و سرو
گل كيست؟ تو شكرين دهاني او نه!
سوسن كه بود؟ تو خوش زباني او نه!
در باغ به بالاي تو مي‏ماند سرو
اين است كه تو سرو رواني، او نه!
(نجم گنجه‏اي)

آب خود نگه دار، اي چشم!
تا چند شوي زفرقت يار، اي چشم
همچون لب لعل او، گهربار اي چشم؟
او سوي تو از مهر نخواهد نگريست
ساكن شو و آب خود نگه‏دار اي چشم؟
(نجم‏الدين عبدالعزيز گنجه‏اي)

باز آمدن معشوق
از گرد ره آن نگار دمساز آمد
در خنده و با كرشمه و ناز آمد
آن نور زچشم رفته آمد واچشم
وان جان زتن رفته به تن باز آمد
(نصير گنجه‏اي)

خدا بدهد!
گفتم: سخنم با تو عياري بدهاد!
درعشق تو، ايزدم قراري بدهاد!
گفتا كه از اين دعا غرض چيست تو را
گفتم: وصلت، گفت خدايت بدهاد!
(نظامي گنجه‏اي)

روزي هندو درپاي
هندوي سر زلف تو، اي شهر آراي
چون ترك به يغماي ختن دارد راي
در پاي تو مي‏افتد و دل مي‏دزدد
داند كه بود روزي هندو درياي
(پسر سله گنجه‏اي)

شروان:
دست و چشم عاشق
دستي كه به خلوتت كشيدي دربر
چشمي كه زخدمت رخت خوردي بر
زان دست به جز باد ندارم در دست
زان چشم به جز آب ندارم بر سر!
(شروانشاه فريبرز بن گرشاسب)

دل شوريده
نَه چرخ به زير چرخ پست آورديم
تا يك دل شوريده به دست آورديم
صد هست، به باد نيستي برداديم
تا عشق تو زان نيست، به هست آورديم!
(بختيار شرواني)

طمع گلاب دارند زگل!
خوبان همه عمر شرمسارند زگل
وز ديده سرشك رشك بارند زگل
اين طرفه نگر كه آب گل برد رخت
وانگه طمع گلاب دارند زگل
(بهاء شرواني)

دل‏ها در بند زلف
زلفت كه دل شكسته در بند وي است
خون دو هزار خسته در بند وي است
با آنكه به بند محكمش مي‏داري
چندين دل خسته، بسته در بند وي است
(تفليسي شرواني)

چشم درد معشوق
چشم تو ز درد، اگر چه بد مي‏بيند
يك جرم زمن، نكرده صد مي‏بيند
صد درد نهاد بر دل من چه عجب
چشم تو، اگر يكي به خود مي‏بيند
(جمال حاجي شرواني)

خاطره
اي لاله رخ، از بهر خدا يادت هست؟
كاندر چمن باغ همي گشتي مست!
قدت چو بديد سرو، بنشست زپاي
رويت چو بديد گل، درافتاد زدست!
(جمال خليل شرواني)

... جامي بفرست!
پوشيده به من بنده، پيامي بفرست
يكبار مكن ستم، سلامي بفرست
مخمور مي فراقم، افتاده به خاك
از باده وصل خويش جامي بفرست!
(حميد شرواني)

آزاده دلان...
آزاده دلان گوش به مالش دادند
وز حسرت و غم سينه به نالش دادند
پشت هنر آن روز شكستند درست
كاين بيهنران پشت به بالش دادند
(خاقاني شرواني)

پاي بسته
اي لعل لبت گوهر دل بشكسته
جان از ستمت، به نيم جاني رسته
از دست غمت دو اسبه بگريختمي
پايم به دو زلفت ارنبودي بسته
(رشيد شرواني)

اي باده عشق...
اي بادة عشق، عقل را مست كني
از دست شوم، چو كار از اين دست كني
زين‏سان كه شد افراشته شمشاد قدت
داري سر آن كه سرو را پس كني
(سعيد شرواني)

با اينهمه محنت و بلا...
بس دست كه از هجر تو بر سر زد دل
بس دوست كه از بهر تو بر در زد دل
با اينهمه محنت و بلا كز تو كشيد
بر تو چو سرزلف تو مي‏لرزد دل
(صفي شرواني)

رشك شاعر
از رشك قباچة تو اي سرو سهي
در خونم، و زبالشت اي جان رهي
كاينت همه روز تنگ در بردارد
وان را همه شب تو روي در روي نهي
(عزّ شرواني)

برف نوروزي
از برف، هوا چو پير فرتوت بماند
خلق از دمه بي‏قوّت و بي‏قوت بماند
خورشيد همي خواست شدن سوي حمل
از برف رهش نبود، در حوت بماند
(عزالدين علي شرواني)

تكيه‏گاهي چون آفتاب
زلفت كه زبالاي جهان درگذرد
گاه از سر آن سرو روان درگذرد
چون تكيه گهي چو آفتابش باشد
شايد كه سخن ز آسمان درگذرد
(عماد شرواني)

يك بوسه با غرامت...
اي رشك پري، لعل تو كاني ارزد
باور بادت ملك جهاني ارزد!
ني ني زلبت كز در دندان من است
يك بوسه مع‏الغرامه جاني ارزد
(فلكي شرواني)

خيال‏بازي!
ديشب كه زناله پرده‏سازي كردم
در كوي فراق، دلنوازي كردم
با لعبتك حسن تو، در پردة خواب
تا وقت سحر خيال‏بازي كردم!
(كمال ابن عزيز شرواني)

دزدي...
رفتم كه يكي دزدم از آن تنگ شكر
او خفته، نهفته كردم آهنگ شكر
بادام گشاد و گفت در پسته مرا
ننمايد هيچ طوطيِ رنگ شكر
(مهذب الدين دبير شرواني)


از باده عشق جرعه‏اي ...
بگرفت مرا هواي دردانة‌ دل
در آتش او بسوخت پروانة دل
از بادة‌ عشق جرعه‏اي گر خوردم
از مستي آن خراب شد خانة دل
(نفيس شرواني)

از بيلقان:
شعبده‏بازي طبيعت
چون شعبدة طبع به باغ افسون كرد
بر نطع چمن بازي ديگرگون كرد
از مهرة گل طاسك لعلي برساخت
وز حقّة‌ لعل زنگيي بيرون كرد
(بديع بيلقاني)

روي من نكوتر يا گل؟
آمد زده بر دو عارض زيبا گل
با من سخني به طعنه و ، صد با گل
انديشة خاطرش مرا اين كه زلطف
در چشم تو روي من نكوتر يا گل؟!
(رشيد بيلقاني)

كاغذ نبود... بر ماه نوشت!
خطي كه فلك بر رخ دلخواه نوشت
برگل رقم بنفشه بيگاه نوشت
خورشيد خطي به بندگي مي‏دادش
كاغذ مگرش نبود بر ماه نوشت
(شرف صالح بيلقاني)

بيگانه تو كردي‏ام زشادي...
روزم ز رخ تو روشنايي مي‏داشت
دل، كي ز تو طاقت جدايي مي‏داشت؟
بيگانه تو كردي‏ام زشادي، گرنه
غم با دل من چه آشنايي مي‏داشت؟
(شمس‏الدين اقطع بيلقاني)

پشيماني سودي ندارد!
سخت آمدم از تو، سست پيماني‏ها
وز چون تو سبك روح، گرانجاني‏ها !
ترسم كه چو جويي‏ام پشيمان باشي
بس سود نداردت پشيماني‏ها !
(امير شمس‏الدين الياس ميداني گنجه‏اي)

كمر به خون بستن
درد دلم آن سرو روان مي‏داند
غم‏هام به پيدا و نهان مي‏داند
چون مور ميان به خون من مي‏بندد
باريك‏ترم از آن ميان مي‏داند
(صفي بيلقاني)

جامه‌ عشق
مسكين دل من اگر قرارش بودي
با محنت و اندوه چه كارش بودي
خوش يافته‏اند در ازل جامة‌ عشق
گر يك خط صبر بر كنارش بودي
(مجير بيلقاني)

تفلیس :
سخن راست نمي‏شايد گفت!
نه با تو زحال خود غمي شايد گفت
نه يك سخن از بيش و كمي شايد گفت
درخشم شدي كه وصف قدت كردم
با تو سخن راست نمي‏شايد گفت!
(بدر تفليسي)

خنده ابليس!
مادر كه تو را بزاد، اي حورنژاد
ابليس بخنديد و بشد خرّم و شاد
يعني كه: بدين روي توانم برداد
دين همه امّت محمّد برباد!
(سيف‏الدين هارون تفليسي)

تير مژه‌ تو ...
اي چون زلفت حال دلم آشفته
چون نرگس نيمخواب چشمت خفته
تير مژة‌ تو از كمان ابرو
ننشيند بر دل من ، الّا جفته!
(قاضي تفليسي)

لطافت معشوق
در روي تو، روي خود عيان بتوان ديد
مغزش ز درون استخوان بتوان ديد
در تاريكي تو را چنان بتوان ديد
كز لطف تو، در تن تو جان بتوان ديد
(كمال تفليسي)

توبه از توبه!
از عشق تو هر دم اي صنم توبه كنم
و زخوردن غم به رغم غم توبه كنم
چون روي تو بازبينم اي جان و جهان
از كردن توبه باز هم توبه كنم!
(لطيف تفليسي)

دربند:
همه اوست!
ياري كه وجود و عدم تو همه اوست
سرماية شادي و غم تو همه اوست
تو ديده نداري كه مگر درنگري
ورنه كه زسر تا قدم تو همه اوست

سخن از آسمان...
دل قدّ تو را سرو روان مي‏گويد
آرام دل و راحت جان مي‏گويد
مه دعوي بندگيّ روي تو كند
با آنكه سخن زآسمان مي‏گويد
(پسر قاضي دربند)

از باكو:
در آينه‌ رخش...
در يك نفس آن جان و جهان بتوان ديد
عيش خوش و عمر جاودان بتوان ديد
در آينة‌ رخش ـ كه روشن بادا ـ
گر دم نزني، صورت جان بتوان ديد
(مقرّب باكويي)